آن لهجه شيرين اصفهاني به همراه نوع بازياش باعث شده كه يكي از هنرمندان شناخته شده در كشور باشد. بازياش را از تئاترهاي تلويزيوني آغاز كرد و به نمايشنامههاي تلويزيوني كشيده شد. «حسن اكليلي» ؛ هنرمند پرآوازه اصفهاني است كه به همراه «آقارشيد» از هنرمندان بنام اين سرزمين هنرمندخيزمي باشند. وي به اصفهان عشق ميورزد و حس عجيبي به نصف جهان دارد. دوست دارد همچنان تئاتر و نمايش را ادامه دهد. ميگويد: «مردم در اين نقش بيشتر مرا ميپذيرند.»
خيلي از ايرانيان او را با مجموعه «آقاي گرفتار» به ياد دارند؛ پدري كه صاحب نه قلو بود. اكليلي بارها در مجموعههاي مختلف تلويزيوني حضور داشته و توانسته بازيهاي بهيادماندني از خود به نمايش بگذارد.با اين هنرمند اصفهاني گفتگوي كوتاهي انجام داديم كه اميدواريم باعث آشنايي بيشتر شما با او شود؛ او كسي است كه سالها براي شما بازي كرده است. بابابزرگي كه حالا بيشتر اوقاتش را با نوه هايش سر ميكند.
در مرداد ماه سال 1332 در اصفهان، چهارباغ، چهارراه تختي در يك خانواده پرجمعيت (نه نفره، چهار دختر و پنج پسر) به دنيا آمدم. در هفت سالگي به تهران رفتم و تحصيلات ابتدايي و راهنمايي و متوسطه را در آنجا به پايان رساندم و پس از اتمام تحصيلات و گذراندن دوره نظام وظيفه به اصفهان برگشتم و به صورت حرفهاي كار تئاتر را، در سالن حافظ (خيابان چهارباغ) شروع كردم.
آن زمانها در خانواده ما گوش كردن به راديو به جز اخبار و سخنرانيهاي مذهبي، قدغن بود و كار نمايش انجام دادن تقريبا غيرممكن بود ولي من با تلاش زياد از همان هفت، هشت سالگي به كارهاي نمايشي در محله، مدرسه و دبيرستان روي آوردم و در دوران سربازي مسئوليت اداره بخش نمايش را بر عهده داشتم. برادرانم همگي تحصيلكرده و شخصيتهاي علمي بودند و خواهرانم زنهاي موفقي در زندگي شدند، فقط من به هنر روي آوردم! من پسر كوچك و فرزند هشتم خانواده بودم.
دوران دبستان را در مدرسه خواجوي تهران گذراندم، در دبيرستان بزرگ خيام تهران درسم را ادامه دادم تا اينكه ديپلم تجربيام را با موفقيت اخذ كردم. در كودكي به علت علاقه بيش از حد به هنر نمايش و از طرفي عدم دسترسي به فيلم، نمايش و كتاب، از شنيدههاي ديگران به قصههايي دست پيدا كردم كه در محله در ميانه خرابهاي و با استفاده از ملحفه و پارچه براي فضاهاي نمايشي با بليت يك ريالي آن هم به شكل نقاشي كه هنر درست كردن بليت هم خود حكايتي بود، جمعيتي قابل توجه را به تماشا وا ميداشتم. اين سماجت سالها ادامه داشت. اجراهاي پردردسر در مراكز مختلف، هركدام خاطراتي را به همراه دارد كه از حوصله و وقت خارج خواهد بود.
ازدواج
در سال 54 ازدواج كردم. همسرم از بستگان دور و متولد تهران بودند. با شناختي كه از خانوادهشان داشتم، اين ازدواج صورت گرفت و حاصل اين ازدواج چهار فرزند (دو دختر و دو پسر) است كه دخترها بعد از اتمام تحصيلات (فوقديپلم) ازدواج كردند. دختر بزرگم دختري چهارساله دارد و دختر كوچكم يك پسر يك ساله. پسرم احسان هم يك سالي است ازدواج كرده. او هنر نقاشي و طراحي را دنبال كرده و سه سالي است كارگرداني فيلم هم ميكند.
مديرعامل اصفهان فيلم
بيست سال است كه مديرعامل موسسه سينمايي اصفهانفيلم هستم و با توليد فيلم، سريال و نمايش، فرصت اشتغال به كار ديگر ندارم اما در چندين مركز فرهنگي و خيريه مسئوليتهايي دارم، در ضمن فعاليتهاي توليدي زيادي را هم تجربه كردهام.
انرژي مردم
تشويق مردم و استقبال آنها از كارهاي نمايشيام، سالهاست كه به من انرژي ميدهد و همراهي خانواده به خصوص همسرم بسيار موثر بوده و هست.
فوتبال اصفهان
ورزش سواركاري و شنا را فوقالعاده دوست دارم و فوتبال شهرم را هم دنبال ميكنم.
كار در خانه
چند سالي است از كار در خانه لذت ميبرم به خصوص سبزي پاك كردن و ترشي درست كردن. البته اين را بگويم كه من غذا خوب درست نميكنم ولي خيلي خوب غذا ميخورم.
اگر كسي توفيق پيدا كند و هنر را در شكل مردمي دنبال كند، بيشتر اوقاتش را بايد وقف مردم كند و براي خانواده خود دچار كمبود وقت ميشود. يك هنرمند كمتر ميتواند در جامعه بدون لبخند ظاهر شود، حتي اگر مشكلي حاد داشته باشد. مشكلات ما هم ويژگيهاي خاصي دارد كه به گوشهاي از آن اشاره كردم.
برنامههاي مردمي
من از برنامههاي صددرصد مردمي به خصوص كارهاي شاد و طنز خوشم ميآيد و بيشتر طرفدار برنامههاي سنتي ايراني هستم.
تئاتر
همه مرا بازيگر تئاتر و نمايش ميدانند و مرا از اينكه فيلم و سريال كار كنم، منع ميكنند چرا كه به نظر ميآيد در نمايش موفقترم.
عاشق كتاب
من عاشق كتاب و جمعآوري كتاب هستم اما وقت مطالعهام كم است. انشاءا... در آينده از كارم كم ميكنم و به مطالعه اضافه ميكنم.
سخن آخر
در پايان براي همه ايرانيان آرزوي سلامتي و سعادت و موفقيت دارم و لحظات شاد و خوشي را براي همه آنها آرزومندم.